جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۸ Friday 22nd of March 2019
ads
ads
ads
  1 هفته قبل     تسنیم

بردیا یکی از مصدومان شب چهارشنبه آخر سال است؛ کسی که فقط چند ثانیه تا ‏قطع دستش فاصله داشت که برای همیشه معلول شود؛ اما بردیای 20 ساله خوش‌شانس بود و دست ‏راستش را از دست نداد.


به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم ، روزنامه شهروند نوشت: هنوز هم کمی درد دارد مخصوصاً وقتی باد سردی به انگشتان و دستش می رسد. خودش ‏می گوید که « گزگز می کند و بعد هم تیر می کشد تا استخوانش». اما در کل حالش بهتر شده، از این ‏که مثل پارسال مجبور نیست همه تعطیلات و یک ماه بعد از آن را در بیمارستان بستری باشد، ‏خوشحال است .

بردیا می خواست نارنجکی را که با دوستانش ساخته بود، امتحان کند، به قول ‏خودشان تست صدا بگیرد، اما در لحظه پرتاب نارنجک منفجر شد و بردیا را راهی بیمارستان کرد ولی همه چیز به این سادگی ها نبود، او هفت بار به اتاق عمل رفت، دستش بارها و بارها زیر تیغ جراحان ‏قرار گرفت؛ بیش از ٢ ماه را روی تخت بیمارستان بستری بود. بعد هم تا چند ماه هر روز فیزیوتراپی ‏و کاردرمانی، تا دستش کمی سر و شکل قبلی اش را پیدا کرد. با این همه هنوز هم کارهای زیادی ‏روی دستش باید انجام شود و دکترها می گویند که برخی حرکات انگشتان دستش دیگر بازنمی ‏گردد .

چه شد که دستت به این روز افتاد؟

به علت انفجار نارنجک.‏

همین نارنجک های دست ساز؟

بله؛ همین ها که با اکلیل و سرنج درست می کنند. ‏

برای اولین بار بود که نارنجک درست می کردی؟

من الان 20 سال دارم، شاید باورتان نشود، اما از 10 سالگی با این نارنجک ها سروکار داشتم. ‏کلاس چهارم دبستان بودم که برای اولین بار اکلیل و سرنج را دیدم، از طریق یکی از بچه های فامیل ‏یاد گرفتم که چطور با آن نارنجک درست کنم؛ قبل از آن نارنجک آماده می خریدم اما تقریباً بعد از ‏آن خودم درست می کردم. یک جورهایی تولیدکننده شده بودم. بعد از چند سال تقریباً برای همه ‏بچه های مدرسه و محل نارنجک درست می کردم. ‏

پس نارنجک ساز حرفه ای هستی؟

بله؛ کارم هم دقیق بود، مقدار اکلیل و سرنج و ترکیب کردن آنها با هم کار راحتی نیست؛ در واقع ‏صدای مهیبش به خاطر درصد ترکیب آنهاست. از طرف دیگر کار خطرناکی هم هست، هر لحظه ‏احتمال انفجار وجود دارد. به همین دلیل هر کسی این کار را نمی کند و بیشتر مصدومیت ها و انفجارها هم ‏به همین دلیل است؛ کار بسیار خطرناکی است. ‏

اکلیل و سرنج را از کجا تهیه می کردی؟

از بازار؛ رنگ فروشی های بزرگ معمولاً اکلیل دارند و سرنج هم در بازار و حتی عطاری ها پیدا می ‏شود. کار خیلی سختی نیست؛ با کمی پول بیشتر هر مقدار اکلیل و سرنج را می توان تهیه کرد.‏

خودت هم همین طوری مصدوم شدی؟

نه؛ من موقع پرتاب نارنجک این بلا سرم آمد. اگر به خاطر انفجار اکلیل و سرنج بود که الان زنده نبودم یا ‏در بهترین حالت کور شده بودم. حدود سه سال پیش بود چهارشنبه سوری سال ٩٣ یکی از ‏بچه محل ها همین جوری جانش را از دست داد. ‏

پس چطور مصدوم شدی؟

همان طور که گفتم موقع پرتاب نارنجک این حادثه رخ داد؛ دو روز به چهارشنبه سوری مانده بود، بار ‏جدید خریده بودم و اکلیل تازه بود، می خواستم تست صدا بگیرم. چند تا نارنجک درست کردم، با ‏رضا رفتیم و نارنجک اول را انداختم، صدای خوبی داشت، وقتی خواستم دومی را پرتاب کنم، ‏نارنجک منفجر شد و من دیگر چیزی نفهمیدم تا این که روی تخت بیمارستان چشمانم را ‏باز کردم و دیدم که دست راستم تا بالای آرنج باندپیچی شده است. هیچ حسی نداشتم، انگشت و مچ ‏بدون حرکت، ابتدا فکر کردم که دستم قطع شده است؛ اما پدرم که بالای سرم بود، اصرار داشت که ‏اتفاق بدی برای من نیفتاده ولی من باور نمی کردم، فکر می کردم که واقعیت را به من نمی گویند. تا ‏فردای آن روز که پزشک معالجم را دیدم؛ حدود نیم ساعت با من صحبت کرد و به من گفت که ‏خیلی خوش شانس بودم که دستم هنوز سر جایش است اما به من گفت که هیچ تضمینی برای ‏بازگشت حرکات انگشتانم وجود ندارد. او حتی گفت که احتمال دارد از دستم فقط و فقط شکل ‏ظاهری اش باقی بماند. بعد هم روند درمان و پلنی که برای دست من چیده بود را تشریح کرد و بعد ‏هم درمان شروع شد .

‏ چند وقت در بیمارستان بستری بودی؟

٨٦ روز روی تخت بیمارستان بودم. هفت ‎بار دست من جراحی شد؛ بعد هم کلی فیزیوتراپی و ‏کاردرمانی. حدود ٢ ماه است که خلاص شدم.‏

الان وضع دستت چطور است؟

تقریباً خوب. البته کمی حرکات انگشتانم محدود شده است و کف و پشت دستم هم حس کاملی ندارد و ‏شکل ظاهری اش هم چندان خوب نیست. به هر حال بارها جراحی شده، اما باز خدا را شکر می توانست ‏خیلی بدتر از اینها باشد .

از کاری که کردی پشیمان نیستی؟

من برای اولین بار است که در همه این سال ها دیگر کاری به چهارشنبه سوری ندارم. دیگر از بوی نارنجک و اکلیل وسرنج هم وحشت دارم و بدم می آید. من همیشه فکر می کردم که ‏این اتفاقات برای آدم های تازه کار می افتد، خودم را خیلی قبول داشتم، هیچ وقت فکر نمی کردم که ‏بلایی سرم بیاید، اما پارسال بود که فهمیدم اشتباه کردم؛ این کار اول و آخرش ضرر است و بالاخره یقه ات را می گیرد. تازه من خوش شانس بودم وگرنه مثل خیلی های دیگر یا مرده بودم یا تا آخر عمر ‏با سر و صورت سوخته و چشمان کور باید زندگی می کردم.‏

صداهای انفجار و ترقه هایی که این روزها صدایش بیشتر شنیده می شود هم تو را ‏وسوسه نمی کند؟

وسوسه که نمی کند هیچ، حالم را هم خراب می کند؛ واقعاً کار خطرناکی است، هیچ ارزشی هم ‏ندارد. من همه اینها را به قیمت از دست دادن دستم فهمیدم. درست است که دستم قطع نشده، اما ‏تعارف که نداریم، من یک جورهایی معلول شدم، انگشتانم دیگر جمع نمی شوند، باید تا آخر عمر با ‏این محدودیت کنار بیایم. تازه این در برابر درد و زجری که روی تخت بیمارستان کشیدم هیچ است. یاد ‏سوزش و درد باز کردن پانسمان و کندن گازهای استریل از روی زخم هایم که می افتم، ‏وحشت می کنم؛ این همه بدبختی و زجر به خاطر یک شب واقعاً بی معنی است.‏

یعنی چهارشنبه سوری برای تو دیگر هیچ معنایی ندارد؟

مشکل چهارشنبه سوری نیست، نحوه برگزاری آن است؛ وگرنه یک جشن شاد و بی خطر کنار ‏دوستان و فامیل خیلی هم قشنگ و خاطره ساز است. من امسال چهارشنبه سوری را کنار خانواده ‏ام هستم، به همه هم سن و سال های خودم هم توصیه می کنم که این کارهای خطرناک را رها ‏کنند. واقعاً یک شب،  ارزش درد کشیدن و بستری شدن روی تخت بیمارستان را ندارد .

انتهای پیام/

بازگشت به صفحه رسانه ها

ادامه خبر :