چهارشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۸ Wednesday 24th of April 2019
ads
ads
ads
  1 هفته قبل     برترین ها

تب لاغری دختر و پسر نمی‌شناسد و آنهایی که عید حسابی خورده‌اند و خوابیده‌اند حالا با عذاب وجدانی عمیق تصمیم به بازگشت به روزهای اوج را دارند.


روزنامه ایران نوشت:  «به پای حرف بیشتر جوان ها که بنشینی، سال نو را با تصمیم هایی برای روزهای پیش رو آغاز کرده اند؛ خریدن ماشین، تغییر شغل، ساختن یک زندگی دو نفره، تهیه خانه و صدها تصمیم دیگر. اما نیازی به گفتن نیست که این روزها یکی از پرتب وتاب ترین تصمیم ها، تصمیم برای لاغری است.

تب لاغری دختر و پسر نمی شناسد و آنهایی که عید حسابی خورده اند و خوابیده اند حالا با عذاب وجدانی عمیق تصمیم به بازگشت به روزهای اوج را دارند.

اگر جوان هایی را که به این موضوع اهمیت چندانی نمی دهند، فاکتور بگیریم، جوان های زیادی هستند که اعتقاد سفت و سختی به لاغری بعد از تعطیلات دارند.

نمونه اش حامد که با تمام شدن تعطیلات نوروز، فکر کاهش وزن مثل خوره به جانش افتاده و تمام تعطیلات را با عذاب وجدان سپری کرده: «مردم با هزار امید و انگیزه به استقبال سال نو می روند، اون وقت من تا یادم میاد با نگرانی سالم را تحویل کردم. چون خودم رو خوب می شناسم. خوراکی که می بینم دست و پام شل می شه و حریف شکمم نمی شم برای همین از چند روز مانده به تعطیلات نوروز عذاب وجدان می گیرم تا خود سیزده بدر.

البته مدیونی اگر فکر کنی این عذاب وجدان باعث شده باشه توی تعطیلات عید بی خیال خوراکی بشم؛ تازه چشم و هم چشمی هم که توی عید چند برابر می شه، هر جا عیددیدنی می رفتم غذاهای متنوع، آجیل، شیرینی، میوه، شکلات و کلی خوراکی جورواجور بود که با زرق و برق ازشون رونمایی می شد. خداییش فکر کن این همه غذا و خوراکی خوشمزه توی ظرف های شیک با تزئین های پدر و مادردار، خب هر کسی هم جای من بود نمی تونست جلوی اشتهاش رو بگیره.»

تعطیلات عذاب آور

حامد تیشرت و شلوار کتان روشن پوشیده؛ یک تیپ بهاری که شکم برجسته اش را خیلی واضح نشان می دهد. این طور که از حرف هایش پیداست این سبک لباس پوشیدن برای او حکم شکنجه خودخواسته را دارد تا از نگاه معنادار بقیه خجالت بکشد، رژیمش را جدی تر بگیرد و زودتر هیکل رو به راهی برای خودش بسازد.

موضوعی که برای میترا اصلاً قابل درک نیست. از وقتی یادش می آید هر سال یکی دو ماه بعد از تعطیلات نوروز را گن پوشیده و تمرین های ورزشی را جدی تر دنبال کرده تا اطرافیان یا غریبه هایی که در سطح شهر او را می بینند متوجه اضافه وزنش نشوند: «دروغ چرا، واکنش بقیه برای من خیلی اهمیت داره. وقتی از تناسب اندامم تعریف می کنن کلی انرژی می گیرم اما کافیه یک نفر به من بد نگاه کنه، بدون این که بدونم علت نگاهش چیه، اولین چیزی که به ذهنم می رسه به هم خوردن تناسب اندامم هست. نمی دونم شاید یک جور مریضی باشه ولی واقعاً برای من مهمه که بقیه در مورد من چی میگن. به قول دوستام بزرگترین ایراد من اینه که توی زندگی چیزی به اندازه تناسب اندام برام مهم نیست.»

به این شدت که خودش تعریف می کند نیست. میترا در ظاهر اصلاً اضافه وزن ندارد اما خب وقتی کنار دوستش روژین راه می رود درشت اندام تر به چشم می آید. بیشتر از ۱۳ سال است که دوست هستند و بارها با هم سفر و میهمانی رفته اند.

روژین می گوید میترا بیشتر از این که چاق باشد فوبیای چاقی دارد و جای از این که از غذا خوردن لذت ببرد، حرص می خورد: «به غیر از یک بار که تولد من بود و خودم از بس خوراکی خوردم که میترا هم جوگیر شد و افتاد به غذا خوردن، تا حالا ندیدم بدون استرس غذا بخوره.

برعکس من که اصلاً شرمنده شکمم نیستم و بیرون یا سفر که می ریم محاله دست رد به سینه غذا، دسر و خوراکی های خوشرنگی بزنم که یه سره به آدم چشمک می زنن.»

از روژین می پرسم یعنی تناسب اندام برایش اهمیت ندارد؟ جواب می دهد: «این که از غذا و خوراکی های خوشمزه نمی گذرم معنی اش این نیست که بی رویه غذا می خورم، من هم به فکر سلامتی، هم به فکر تناسب اندامم هستم اما بعضی وقتا یه کم زیاده روی می کنم و بعدش با ورزش جبرانش می کنم.

خداییش توی عید ظلمه که خودتو از غذاهای خوشمزه و خوراکی های جور واجور که توی خونه دوست و فامیل پیدا می شه محروم کنی. تازه روزهای اول عید که من و میترا با تور رفته بودیم شمال، شب ها توی جنگل می خوابیدیم و آب وهوای خوب شمال می طلبید یه دل سیر غذاهای خوش رنگ و لعاب شمالی بخوریم.

من زیاده روی نمی کردم اما لوس بازی هم درنمی آوردم و تا جایی که ولعم برای غذا خوردن برطرف بشه می خوردم، ولی میترا توی شمال هم خودشو اذیت کرد و با این که دلش می خواست غذا بخوره به خودش سخت می گرفت.»

ورزش از واجباته

این استرس چاقی را که میترا به آن دچار است، خیلی از جوان ها در تعطیلات نوروز تجربه کرده اند. نمونه اش مجتبی که می گوید: «نمی دونم چه سری توش هست این عید لعنتی تا می رسه از خودم بی خود می شم.

با این که می دونستم دارم با خودم چکار می کنم و بعد از تعطیلات دمار از روزگارم درمیاد تا پرخوری ها را جبران کنم، دلی از عزا درآوردم اما حتی یک روز هم خیالم آسوده نبود. همه اش با اضطراب غذا خوردم و هیچی به جونم نچسبید.»

مجتبی جزو کسانی است که در طول سال، هر روز صبح خودش را به ترازوی اتاقش معرفی می کند منهای تعطیلات نوروز: «۱۳ روز تعطیلات عید تنها وقتیه که من و ترازو میانه خوبی با هم نداریم. یعنی محاله نزدیکی های ترازو پیدام بشه چون از روبه رو شدن با واقعیت می ترسم. بین دوستام من به شکم نداشتن معروفم اما چون لازمه هر کسی چند وقتی به خودش استراحت بده، تعطیلات نوروز وقت استراحت منه.»

از دوستش امید تعریف می کند که در طول سال برای تناسب اندام با هم رقابت دارند: «نامردیه اگر دروغ بگم. هیکل امید خیلی ردیفه، درسته که گفتم توی جمع دوستا من به شکم نداشتن معروفم، اما امید حتی یک گرم چربی هم نداره. هیکل عضله ایش حرف نداره.

امید هم مثل من توی غذا خوردن خودشو عذاب نمی ده اما از بس خوب ورزش می کنه که کالری حریفش نمیشه. توی همین عید هم اگه یه روز ناپرهیزی می کرد غروبش سخت تر ورزش می کرد.

خلاصه که خیلی حواسش به خودش هست و همونقدر که از غذا خوردن لذت می بره با ورزش کردن هم کیف می کنه. اصلاً هم مهم نیست کجاست توی سفر، مهمونی، خونه… هرجا که باشه ورزش براش جزو واجباته.»

ته مانده فروردین

سانس ایروبیک باشگاه بانوان تمام شده. دخترهای جوان یکی یکی از پله ها بالا می آیند. ورودی باشگاه حسابی شلوغ است اما جالب اینجاست که دخترها چشم شان را روی مغازه های آن طرف خیابان می بندند.

از رفتار بهاره و افسانه مشخص است نمی خواهند سراغ آبمیوه، بستنی و خوراکی های آن طرف خیابان بروند. جلوی در باشگاه ایستاده اند، بهاره زود نگاهش را از روبه رو می دزدد، اما افسانه دست بردار نیست. بهاره در حالی که می گوید «اصلاً فکرش را هم نکن!» دستش را می کشد تا هر چه زودتر دور شوند.

علتش را که می پرسم جواب می دهد: «توی عید به اندازه کافی خوش گذراندیم و از هله هوله گرفته تا انواع غذاها خوردیم. الان دیگه وقتشه هر چی وزن اضافه کردیم، کم کنیم. این برنامه هر سال ماست. مامانمون همیشه میگه آدم نباید چشمش رو گرسنه نگه داره و مدیون شکمش باشه. توی عید این نظریه مامان جدی تر میشه، برای همین شاید حریف اشتهامون بشیم اما حریف مامان نه. یه جورایی بعد عید کارمون سخت تر میشه ولی چه میشه کرد.

مجبوریم بر عکس همیشه که بعد باشگاه می ریم اون طرف خیابون آبمیوه و بستنی می خوریم تا یکی - دو ماه بعد از تعطیلات نوروز بی خیال اون سمت خیابون بشیم. افسانه که این بی خیالی برایش راحت نیست، ادامه می دهد: «من یکی هیچ وقت نتونستم اون آدم هایی که بستنی وانیلی با سس شکلات، نوتلا، معجون، ذرت مکزیکی و این جور خوراکی های خوشمزه را دوست ندارند درک کنم.

یعنی توی طول سال از محالات هست که من باشگاه بیام و به اون سمت خیابون سر نزنم. اگر قرار باشه یه چیز سبک بخوریم بعد از باشگاه و اگر بخواهیم معجون، بستنی یا خوراکی درست درمون بخوریم قبل باشگاه به خودمون خوش می گذرونیم و بعدش توی باشگاه می سوزونیم.»

خلاصه این که این جوان ها همه ماه های سال را دوست دارند به غیر از این ته مانده فروردین و یک ماه اردیبهشت که به آنها خیلی سخت می گذرد اما آنهایی که همین دو ماه را به خودشان سخت می گیرند بقیه روزهای سال شان را درمی یابند و آنهایی که نه، سال پیش رو را با عذاب وجدان به انتها می رسانند.»

ادامه خبر :